رمان ماه گمشده _ بخش اول قسمت سوم

 رمان ماه گمشده _ بخش اول قسمت سوم

رمان ماه گمشده بخش اول قسمت دوم

قسمت قبلی رمان

اون روزو حال و حوصله بازی نداشتم توی خونه جلوی تلوزیون دراز کشیده بودم.

صدای زنگ در اومد مادر بزرگم درو باز کرده بود یکی از بچه ها اومده بود دنبال من که بریم بازی اما من اصلا دلم نمیخواست برم بازی.

خیلی خسته بودم حس و حال هیچی نداشتم.

مادربزرگم گف بلند شو برو با دوستات بازی اومدن دنبال تو باهاشون بری منم از روی اجبار بلند شدم لباسام و عوض کردم و رفتم.

توی بازی هایی که میکردیم فوتبالم از همه بهتر بود ولی خب خیلی دوس نداشتم بازی کنم مخصوصا اون روزو .

ی همسایه داشتیم که چهار تا بچه داشت دوتا دختر و دوتا پسر دوتا پسرا یه دو،سه ماهی بود میومدن بیرون و مث ما توپ بازی میکردن البته نه با همه خودشون دوتا باهم.

من رفتم بیرون از حیاط دیدم همه هستن دوستام اومدن پیشم و سلام کردن منم با بی حوصلگی جواب دادم، وایساده بودم نگاشون میکردم همینطوری بازی نمیکردم چون اصلا دلم نمی‌خواست تکون بخورم از جام .

همینطور که وایساده بودم پسرا اون طرف داشتن فوتبال بازی میکردن که ی شوت کشیدن راست خورد داخل کمر من.

برگشتم نگاهشون کردم همشون قفل بودن خیلی درد ناک بود محکم زده بودن خب قدرت اونام زیاده خیلی آتیشی شدم توپو برداشتم و با یه حرکت انداختمش روی پشت بوم خونه خودمون که کسی نتونه برش داره.

تمام قسمت های رمان

بین خونه ما با خونه ی اونا ی خونه فقط بود میشد از روی دیوار بری و برش داری .

از روی دیوار رفتن و توپ رو بر داشتن شروع کردن بازی کردن باز چن دقیقه گذشت و ی بار دیگه توپ خورد به من.

خب من از اون کوچولو تر بودم اون سه سال ازم بزرگ تر بود رفتم رو به روش و گفتم:

مگه تو پات کجه میخای تا بریم صافکاری درس بازی کن دیگه هی من هیچی نمیگم.

اونم گف:چته بیا بزن منو . منم بدون تعارف یکی خوابوندم توی گوشش،دیگه خودم روم نمیشد توی چشاش نگاه کنم بعد چن دقیقه رفتم نشستم داخل.

یکمی توی خودم که چرا زدم زیر گوشش خب بزرگ تر از من بود نباید میزدم

اون موقع ها برای انجام یکار بد خیلی عذاب وجدان میگرفتم

خب اینم‌که زده بودمش یکی از کارا بد بود

از نظر افکارم همش میگفتم بذار برم معذرت خواهی کنم

ولی از یه طرفم میگفتم نه خیر حقش بوده

میخواست توپو بهم‌ نزنه

خیلی کلنجار رفتم با خودم ولی خب تهش بازم نشستم پای تلویزیون و فیلم سینمایی دیدم

پایان قسمت…

یاس

یاسم محصل رشته تجربی علاقه زیاد به موسیقی دارم و مدت زیادی ویلن میزدم ملاک زندگیم رسیدن به بزرگ ترین هدف هام هست

0 دیدگاه

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *